بهار خوشکل من داره تلاش خودشو واسه موندن می کنه

اما .... اما دستهای گرم تابستون اون رو با نوازش آروم می کنه و ازش می خواد که ناراحت نباشه


اما بهار گریه نمی کنه ...


گلهای بهاری امروز صبح با من خدافظی کردن



دیگه گلبرگاشون به اون لطافت نبود خورشید خانوم اونا رو کمی سوزونده بود


اما اونا راضی بودن این گردش طبیعته


از دور بوسه ای برای بهار می فرستم


خدانگهدار امیدوارم سال دیگه تو رو در کنار خانواده ام نظاره گر باشم


و با لبخندی پر از شادی دستم را از دست لطیف بهار جدا می کنم و به آغوش تابستان می روم


سلام تابستان سلام


لبخند تابستان با قهقهه ای همراه است دست در دست تابستان می روم


می روم تا به اوج برسم و از زیبایی های این فصل پر نعمت متنعم شوم


واینک مهربانا ! خالق من ! تورا سپاس فراوان سپاس...... من و دوستانم را یاری کن


آمین


تابستان که می آید 


تابستان که می آید


فقط به فکر زمستانت باش


زمستان هم


به فکر تابستان


بیاد بیاور


مورچه های آدم نما


یا آدمهای کوچک مورچه قامت را


***


از پنجره جدا شو  و به بالا رها تا به آسمان برسی


ببین که من


تو هم حتی


- برگ های زرد ریخته بر حواشی خیابانها را نمی گویم -


من و توهم حتی


از پر پروانه کوچکتریم


***


به همین سادگی که باور نمی توانی


اتفاق می افتد


....


اتفاق می افتد


حتی اگر نخواهی


و به ناگهان زیر پایت خالی می شود


تا بر زمین خدا بیفتی


البته


اگر سزاوارش باشی


***


حرف و حدیث مورچه های آدم نما و تابستان و اتفاق نیفتاده را


- که حتما" اتفاق می افتد-


بعدا" مرور کن


و حالا


دستت را به دستم بده


برای دوست داشتن


و بیاد بیاور


چند بار دلم را به دستت دادم


برای شکستن


***


تابستان دارد تمام می شود


به فکر زمستانت باش


زمستان هم


به فکر تابستان


....


پیش از آنکه ثانیه های عمر


سهمیه بندی شوند