مجله سی نت:   فیلمبرداری فیلم سینمایی "یه حبه قند" به کارگردانی رضا میرکریمی این روزها در باغی اطراف شهران ادامه دارد، فیلمی که از جنس زندگی است و بخش‌هایی از روزهای زندگی یک خانواده را روایت می‌کند.

شهران ته تهران است و ته شهران یک کوچه باغ است که انتهای آن باغی است که باز ته آن باغ، خانه‌ای است با معماری خانه‌های حاشیه کویر یزد، با باغچه‌ای پر از گل و سبزی و صیفی و حوضی مستطیل شکل که شمعدانی‌های صورتی و قرمز دورش کرده‌اند. اینجا لوکیشن فیلم سینمایی "یه حبه قند" به کارگردانی سیدرضا میرکریمی است.

دم در باغ، سوله‌ای پیش ساخته، با دیوارها و نیمه ‌دیوارهای سفید، محل استقرار گروه است. محسن قرایی، برنامه‌ریز و دستیاراول کارگردان، همه را برای ساعت هفت صبح آفیش کرده است. همه آمده‌اند. تا قبل از ماه رمضان اول همه با هم صبحانه می‌خوردند و درباره کار روز گذشته گپ می‌زدند.

بازیگران یکی یکی از اتاق گریم بیرون می‌آیند. میرکریمی درحال دیدن راش‌های روز گذشته است. با آرامش همیشگی‌اش همه را دعوت به دیدن یک سکانس مونتاژ شده‌ دعوت می‌کند و خنده‌کنان می‌گوید: همه‌اش ۴۰ ثانیه است. لبخند کارگردان به همه سرایت می‌کند. میرکریمی با همان لحن ادامه می‌دهد: خوب است! حاصل دو روز کار ۴۰ ثانیه شد. لبخند روی لب‌های محمدرضا منصوری می‌ماسد. به عنوان مجری طرح نگران طولانی شدن کار است.

روی دیوارک‌های سفید کمپ هر کسی نقاشی، طرح، شعر و شعاری نوشته است: یه حبه قند در دستم، سر راهت بنشستم… حبه قندهای عزیز نامزدی‌تان مبارک (مربوط به خبر کاندیداهای جشن خانه سینما)… ما بچه‌های پیریم، پس همگی با میریم (میرکریمی) و… انگار همه این دیوارهای سفید روزنامه دیواری گروه هستند و هر روز هم همه منتظر خبری جدید در این روزنامه.

منصوری ماژیک برمی‌دارد و در گوشه‌ای از دیوار، بزرگ می‌نویسد: ۱۵ مهرماه نزدیک است! مثلا خط و نشانی است برای یادآوری روز پایان پروژه. اما خودش هم می‌داند این تهدیدش زیاد هم جدی نیست. یک جای دیگر روی دیوار، اسامی برندگان هفتگی جام اخلاق نوشته شده است. این بخش مخصوص میرکریمی است. خودش این جایزه را راه انداخته، خودش داور است و خودش هر هفته اسم جدیدی را اعلام می‌کند. هفته‌ هشتم است و نگار جواهریان برنده اخلاق انتزاعی این هفته.

دیگر برندگان از این قرارند: هفته اول: فرهاد عسگری، مهدی موسوی، هفته دوم: سعید کشی پور، هفته سوم: سیده سهیلا رضوی، هفته چهارم: مهدی شهرباف، هفته پنجم: مصطفی بافرونی، هفته ششم: سینا خاکساری، هفته هفتم: هدایت هاشمی.

- بچه‌ها بریم بالا!

بالا یعنی همان ته باغ، محل لوکیشن. در راه دکل بزرگی درست شده با داربست، چنان سرکی کشیده که برای دیدنش باید سرت را تا به عقب خم کنی. مسعود فیروزه مدیرتولید، توضیح می‌دهد که این دکل ۴۰ متری برای بالن نورپردازی است و در کمتر از یک هفته سرپا شده است. این دکل از میدان اول شهران هم دیده می‌شود.

همه سر صحنه حاضر هستند. قرار است امروز چند پلان از یکی از شلوغ ترین سکانس‌های فیلم گرفته شود. سکانسی با حضور ۱۳ بازیگر در اتاقی 9 متری که گروه فیلمبرداری (خضوعی و دستیارانش)، گروه نور و وسایل نورپردازی هم آن را آرایش کرده‌اند.

میزانسن صحنه‌های امروز، مانند بقیه صحنه‌های فیلم، در تمرین با بازیگران پیشتر شکل گرفته است. با این حال، قاب بندی و میزانسن‌ها با بازیگران اصلی شکل نهایی می‌گیرد که تمرینِ آن تا نزدیکی‌های ظهر طول می‌کشد. در این تمرینات گفتگو‌ها و حرکات‌ هماهنگ می‌شود و گاهی بعضی جملات، بنا بر حسِ صحنه تغییر می‌کند.

در طول این تمرین بازیگران خود را در صحنه پیدا می‌کنند و هر کدام تبدیل به سوژه‌ای منحصربه فرد می‌شوند. میرکریمی پشت مونیتور ویدئو اسیست می‌نشیند. کنارش بهمن اردلان صدابردار، می‌نشیند و به دستیارانش دستورات لازم را می‌دهد. گروه کارگردانی به دورِ میرکریمی هر کدام سرجای خود قرار می‌گیرند. انگار این سو نیز میزانسن خود را اجرا می کند.

صدای زنگ دوچرخه‌ای قدیمی؛ نه بلند و نه کشدار، اما آنقدر نوستالژیک که همه را متوجه خود می کند. این زنگ ابتکار شاه ابراهیمی طراح صحنه و دکور است که گوشه‌ نگهدارنده مونیتور ویدئو اسیست، جاسازی شده است. صدای زنگ، یعنی اعلام آماده باش کارگردان برای گرفتن. پس همه باید در جای خود آماده باشند.

- صدا!
- لطفا ساکت. ضبط می‌شه.
- دوربین!
- رفتم.
- حرکت…

ضبط چند بار قطع می‌شود تا تصحیح های لازم انجام گیرد و چند بار دیگر برای گرفتن پلان نهایی. بالاخره پلان نهایی درمی‌آید. علیرضا نیک‌رفتار، عکاس، عکسی نابی از این پلان گرفته است. شبیه نقاشی‌ها شده!همه پر از انرژی هستند و پلان‌های مرتبط با این سکانس نیز نهایی می‌شوند و به دنبال آن پلان‌های بسته نیز گرفته می‌شوند.

امروز کار خوب پیشرفته است! بیشتر از یک دقیقه گرفتیم. این را افشین هاشمی می‌گوید. میرکریمی با آرامش همیشگی‌اش جواب می‌دهد: آره بد نبود. نور رفته است. همه آماده رفتن می‌شوند. گروه کارگردانی می‌ماند تا فردا را به قول محسن قرایی ردیف کنند. میرکریمی هنوز آرام و البته راضی است.

............................
رضا میرکریمی فیلم‌های سینمایی "کودک و سرباز"، "اینجا چراغی روشن است"، "خیلی دور، خیلی نزدیک"، "به همین سادگی" و... را کارگردانی کرده است.