سایت عکس - سرگرمی - آموزشی

1390/11/21

عکس زیبا و گرافیکی از چشم

1389/10/17

در یك اقدام عجیب و باورنكردنی یك پسر پنج ساله سوری با دختربچه‌ای سه ساله ازدواج كرد.

به گزارش ایسنا رسانه‌های سوریه اعلام كردند كه یك پسر بچه پنج ساله به نام «خالد» روز گذشته با دختری سه ساله به نام «حله» در منطقه «هومز» در 180 كیلومتری شمال «دمشق» پیمان زناشویی بستند.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

ادامه مطلب

1389/03/31

بهار خوشکل من داره تلاش خودشو واسه موندن می کنه

اما .... اما دستهای گرم تابستون اون رو با نوازش آروم می کنه و ازش می خواد که ناراحت نباشه


اما بهار گریه نمی کنه ...


گلهای بهاری امروز صبح با من خدافظی کردن



ادامه مطلب

1389/03/22

من مجازی نیستم دوستت دارم باور می کنی؟

سلام. آقا اجازه؟ آقا ما یک سوالی داریم، ما الان ۵ سال است که در اینترنت هستیم، این چند ماه هم از عشقمان و تنهایی مان در اینترنت گفتیم. بعد از اینکه اینها را گفتیم یک عده ای گفتند “غصه نخور، ما هستیم، دوستت داریم آخه” و آقا ما هم خوشحال شدیم به جون خودمان. یک عده ای هم تلفن گرفتند و زنگ زدند و عده ای هم پیامک زدند گفتند “ما هم مثل تو تنها هستیم” و آقا همینطور الی آخر… بعد آقا راستش ما دیدیم در واقعیت که هیچکسی را نداریم عاشقش بشویم، خدا را داریم فقط که حساب عاشق خدا شدن از این چیزها جدا است، عاشق چند نفر شدیم که در اینترنت بودند و ایمیل داشتند و عکس دادند و اینا… بعد کلی هر شب باهاشون حرف زدیم آقا...

عشق اینترنتی

ادامه مطلب

1389/02/13

معنای عشق
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد...

ادامه مطلب

1389/02/13

داستان داماد و مادرزن
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.. .


ادامه مطلب

1389/02/13

یکی بود یکی نبود
یک مرد بود که تنها بود. یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود...


ادامه مطلب

1389/02/13

مهر مادری

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه...


ادامه مطلب

1388/12/4

روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید، کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید، بگویید تا من به شما امتیاز بدهم.

مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهربانی رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم.

فرشته گفت: این سه امتیاز.

مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت می کردم.

فرشته گفت: این هم یک امتیاز.

مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه ای ساختم و کودکان بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.

فرشته گفت: این هم دو امتیاز.

مرد در حالی که گریه می کرد، گفت: با این وضع من هرگز نمی توانم داخل بهشت شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.

فرشته لبخندی زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برایتان صادر شد!


1388/11/18


دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر میکرد. نگاهش که ادامه داشت پسر جرأت کرد. اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. دختر لبخند زد

برای خواندن این داستان کوتاه و غمگین به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب

  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  

آرشیو موضوعی

صفحات جانبی


آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • تعداد دختر ها بیشتره توی اینترنت یا پسرها - دخترا و پسرا برای اینکه کم نیارند به دوستاشون بگن بیان توی نظرسنجی شرکت کنند.




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات